تحميل الكتاب
عن الكتاب
يبحث كتاب «رشحات الأخلاق في باب التفكر» في التأسيس الأخلاقي والعرفاني لمقام التفكر، بوصفه طريقاً لمعرفة الله تعالى عبر مراتب العقل والقلب والروح والسر والخفي والأخفى. يربط المؤلف بين النظر في الصنع والنعمة وبين إدراك واجب الوجود وتوحيده ذاتاً وصفاتاً وأفعالاً، ويجعل من التفكر في الآيات الآفاقية والأنفسية مدخلاً إلى «الدين القيّم» ومقتضيات الفطرة. كما يعالج علاقة التفكر بالشهود والوصول والفناء، مبيناً تدرّج السالك إلى الله في مقامات القلب والروح والسر والخفي حتى بلوغ معدن العظمة والتعلق بعزّ قدس القيوم. ويمنح الكتاب للنبوة والولاية موقعاً محورياً، إذ لا يتحقق الخضوع الحقّ وكمال العبادة إلا عبر بيان كيفية العبودية بواسطة النبي محمد (ص) والأولياء، باعتبارهم «المنعم الرابط» الذي يوصل إلى «المنعم الاستقلالي». ويتناول المؤلف مراتب الإيمان، وأثر العادات والرسوم، ومقوّمات الاختيار، وتجرد النفس الإنسانية وبقاءها، مستنداً إلى الفطرة والعقل والكتاب والسنة. كما يوسّع نطاق التفكر ليشمل العلة الفاعلية والغائية في جميع الموجودات والأفعال، ويربطه بمراتب التذكر والاعتصام بحبل الله، حتى يصير نظر السالك في الكون والأعمال كلّها عبادة ومحبة وخضوعاً لصرف الكمال والجمال القيومي.
محتويات الكتاب ١٠٧ عنواناً
- تفکر در آیات آفاقی تاره از جهت فقر و ربط و اخری از جهت حدوث و١٣٧
- تمام مراتب وجود عین ربط و تعلق است و١٣٨
- انسان چون صغریات عبادت را نمیداند باید بحکم فطرت خاضعه مصادیق و کیفیت عبادت را از طریق نبوت و امامت بیان شود١٣٨
- علت غائی در ایجاد اگر مراد مالاجله الایجاد باشد نفس ذات واجب الوجود است و١٣٩
- حدوث یا سرمدی است مثل مشیت الله و جلوه اطلاقی و مقام کن ایجادی و١٤٠
- یا حدوث سرمدی و ذاتی و دهری و زمانی است و١٤١
- ملاک احتیاج به علت نه حدوث بشرط امکان و نه حدوث به شطر امکان و١٤٢
- ملاک احتیاج به علّت همانا امکان ذاتی است نه حدوث بشرط امکان و١٤٤
- موجود متحرک دفعاً للدور والتسلسل محتاج به محرک ثابت و لایتغیر میباشد و١٤٥
- ملاک توحید عبادتی صرف الوجود و صرف الکمال والجمال است و١٤٦
- علت غائی در مالاجله الایجاد همان علت فاعلی است و١٤٧
- معالیل در مقام روح حق متجلی در آیات خلقیه و در مقام سر حق متجلی در تمام آیات امری و خلقی میباشد١٤٨
- تمام معالیل وجود اعم از مادی و مجرد عین ربط به الله است١٤٩
- لازم اعم اثبات ملزوم اخص نمیکند١٥٠
- موجود حی اگر متعلق به ماده باشد نمیتواند معطی حیوه باشد١٥٢
- دخان در آیه مبارکه قابل کون و فساد و خرق و التیام میباشد١٥٤
- قیومیت عین حقیقت واجب الوجود است ولی در سائر الوجود١٥٦
- اما رسوم و عادات بحسب غایت فعل و حال و بحسب فعل در مراتب وجود انسان١٥٩
- اتهام رسوم و عادات عبارت است از رفع رسوم و عادات ناقص و١٦٠
- مراتب ایمان بحسب آثار و اخبار مختلف است١٦١
- رسوم و عادات اختصاصی به احوال ندارد١٦٢
- غلبه حال بر علم عند السالک إلیه تعالی منحصر به مقام وصل و فناء نیست١٦٣
- سالک در مقام روح مورد اتهام قرار میگیرد و سالک إلی الله وارد مقام سر میشود و١٦٤
- سالک در مقام سر مورد اتهام قرار میگیرد و وارد مقام خفی میشود و١٦٥
- سالک از جهت ملکات راسخه و غیر راسخه و محدوده و غیر محدوده١٦٦
- سالک إلی الله که به مرتبه اخیره بار نیافته ممکن است١٦٧
- اما ملاحظه غیرت در مورد تفویض حضرت ابراهیم١٧٠
- اما تفویض در مورد حضرت ابراهیم در تمام مراحل تفویض١٧١
- غیر در مراحل چهارگانه توحید آن است که سالک إلی الله١٧٢
- مقام قلب عبارت است از اینکه سالک إلی الله نظام احسن را در محضر خداوند١٧٣
- مقام سر عبارت است از اینکه سالک إلی الله١٧٤
- مقام خفی و اخفی که سالک إلی الله فانی در حق گشته١٧٥
- اصحاب کهف واجد بعضی از مراتب توحید بنحو ملکه راسخه بودهاند١٧٦
- سحره فرعون بعد از شهود اعجاز واجد بعضی از مراتب توحید بنحو ملکه راسخ شدند١٧٧
- ملاک فعل اختیاری مسبوقیت آن است به مبادی ثلاث علم و قدرت و اراده١٨٣
- ملاک در اختیاریت افعال در فاعل مختار مسبوقیت آن به علم و قدرت و اراده است١٨٥
- ملاک فاعل مختار مسبوقیت فعل به علم و قدرت و اراده است نه شی دیگر غیر امور ثلاث١٨٨
- اولاً نطفه امشاج امر مادی است نه امر مجرد ولی در آن استعداد و قوه انسانیت١٨٩
- و ثانیاً در امر مجرد ترکیب معقول نیست١٩٠
- و ثالثاً نطفه امشاج بعد از تمامیت جنین در جهات مادی مورد افاضه روح قرار میگیرد١٩١
- نطفه امر مادی و مرکب از اجزاء و عناصر طبیعت است و١٩٢
- ذکر الله از جهت هویت مطلقه و… «یا هو یا من لا هو إلا هو»١٩٣
- ذکر الله یا در مرتبه قلب و یا در مرتبه روح و یا در مرتبه سر و یا در مرتبه خفی و یا در مرتبه اخفی است و مضروب آن به نود صورت بالغ میشود١٩٥
- محبوب ذاتی و مطلوب اصلی همانا خداوند است١٩٧
- متعلق تذکر در آیه مبارکه مقام هویت احدیت و احدیت و الهیت میباشد٢٠٠
- مقام انابه خصوص تجرید از جهان طبیعت و عالم ناسوت نمیباشد٢٠١
- تذکر واجب الوجود از مقام هویت شروع میشود تا مقام احدیت و احدیت و الهیت و٢٠٢
- احتجاب قلب به صفات نفس مانع از شهود و مراتب آن و وصول و فناء میگردد٢٠٣
- تفکر ترتیب امور معلومه است برای نیل به امر مجهول نه فقدان مطلوب٢٠٤
- مجردات همه لبیک گفتند و اعتراف شهودی به توحید ذاتی و صفاتی و افعالی و٢٠٥
- گاهی سالک الی الله بتوسط جدال احسن و قضایای مشهوره مشرف به ایمان و عمل صالح میگردند و نادراً از طریق حکمت برهانی٢٠٨
- سالک الی الله در سیر صعودی به مقام خفی و اخفی نائل میشود٢٠٩
- با یکی از سه طریق وارد اصحاب الیمین میشویم٢١٠
- مقام روح سالک الی الله شاهد حق متجلی است در آیات خلقیه و٢١١
- دلیل بر تجرد انسان علم حضوری انسان بخودش میباشد٢١٢
- موجود مجرّد همیشه باقی است و زوال و عدم برای او نیست٢١٣
- تحصیل مصحّح الحیوة برای انسان مجرد باقی ممکن نیست٢١٤
- مصحّح الحیوة باید مثل انسان ثابت و ابدی باشد و٢١٥
- دلیل بر تجرد انسان فطرت عالمه و فطرت عاشقه میباشد و احتیاج به براهین٢١٦
- دلیل بر بقاء و دوام انسان مجرد فطرت عشق است چون عشق و عاشق فعلی است باید بحکم عصمت فطرت عشق بقاء معشوق انسان در جهان تحقق موجود باشد٢١٧
- دلیل دیگر در بقاء انسان فطرت عشق راحت و لذّت مطلقه و٢١٨
- دلیل دیگر بر بقاء و ابدیت انسان فطرت عشق حریت و نفوذ مشیت است و٢١٩
- دلیل دیگر در بقاء و ابدیت انسان فطرت سلامت است و٢٢٠
- دلیل دیگر بر دوام و ابدیت انسان فطرت امان مطلق و ابدی است و٢٢١
- معشوق اصحاب الیمین در امان مطلق از عذاب مطلق دائم ابدی است و٢٢٢
- گروه دیگر از اصحاب الیمین معشوقشان امان از هجران لذّت مطلقه جسمانی و٢٢٣
- سلامت مطلقه دائمه ابدی مصحّح حیات انسان است و٢٢٤
- مدرکات کلیه یا عقل ملایم است و یا منافر٢٢٥
- امّا دلیل کتاب و سنت همانا آیات ایمان و کفر و اعمال صالحه و افعال قبیحه و٢٢٦
- امام حسین علیهالسلام به اصحاب خود فرمود مقام و منزله خود را مشاهده کنید٢٢٨
- معارف الهیة و عقائد ایمانیه و ملکات فاضله راسخه در عقل و قلب محقق میشود٢٢٩
- معارف عقلیة و ملکات فاضله قلبیة و اعمال جوارحی همانا بهشت جسمانی و٢٣٠
- اما تحصیل مصحّح الحیوة منحصراً در عالم ناسوت باید ایجاد شود و٢٣١
- تمام مراتب مصحّح الحیوة باید در جهان ناسوت عقلاً و قلباً و جوارحاً ایجاد شود٢٣٢
- آنانکه واجد شرائط تحصیل مصحّح الحیوة نباشند تا منتقل به عالم برزخ شوند۲۳۳
- آنان هفت گروهند: اوّل طفل غیر ممیّز، دوّم انسان در عصر فترت، سوّم پیرمرد و۲۳۴
- در جهان ماوراء الطبیعة استظلال بظل احدی ممکن نیست بلکه هر انسان باید۲۳۵
- اصحاب نار نمی تواند با تقاضا از اصحاب الجنّة حتی شیء ناچیزی از آب و غذا بگیرند۲۳۶
- حقیقت شفاعت رفع مانع است تا مقتضی اثرش ظاهر شود نه ایجاد مقتضی است۲۳۷
- حجّت بر گروه هفتگانه تمام نمی شود مگر در عالمی که آنان واجد شرائط ابلاغ حکم باشند و آن عالم قیامت صغری است۲۳۸
- این امتحان و اختبار می شود که آنان شرائط ابلاغ تکلیف را واجد۲۳۹
- تبصّر و بینائی متحقق نمی شود مگر با تعقل در امور ماضی وحال در بعد عقلی و۲۴۰
- حال وارد اولین اعتبار برای اکمال در بعد عقلی راجع به معارف الهیة می شویم۲۴۱
- برای واجب الوجود أجزاء خارجی و عقلی و أجزاء مقداری و تعلق باجزاء مقداری و تجدد و تقوم نیست زیرا خلف در صرف الوجود است۲۴۳
- معشوق فطرت صرف الوجود و هستی بحت و کمال و جمال قیومی است و۲۴۴
- عشق خضوع در مقابل صرف الکمال والجمال اقتضاء می کند که خداوند نبی و ولی معصوم جعل نماید تا عاشق کیفیت عبادت و خضوع بیاموزد۲۴۵
- سالک إلی الله با شروع در عبادت و خضوع و تکرار آن واجد ملکات فاضلة و۲۴۶
- مجعول باید منتهی شود به جاعلی که مجعول نباشد وإلّا دور یا تسلسل لازم آید و۲۴۷
- سالک إلی الله با خرق حجب نوریة وارد اطلاق و إرسال می شود و۲۴۸
- علم از هر مقوله ای باشد باید منتهی به صرف الوجود شود وإلّا دور و تسلسل لازم آید۲۴۹
- افعال چه فاسد و زیبا باید منتهی به واجب الوجود و صرف الوجود وإلّا۲۵۰
- سالک إلی الله در بعد عقلی و قلبی و جوارحی تا جائی رسد که۲۵۱
- تسبیح ملائکه و تحمید و تقدیس آنان دفعاً للدور و التسلسل منتهی به صرف الوجود و٢٥٢
- سالک إلی الله با اعمال صالحه واجد ملکات فاضله میشود و در مقام اطلاق و٢٥٣
- علوم طبیعی و تجربی مادامی که منتهی به علت فاعلی و غائی نشود٢٥٤
- نظر و دقّت به دون تفکر در علّت فاعلی و غائی دقت و نظر نیست زیرا٢٥٥
- دقت نظر تا منتهی بواجب الوجود نرسد دقت نظر نیست بلکه سهو و غفلت و باطل است٢٥٦
- با دقت نظر در بعد عقلی با شهور انسانیت سیر میکند و٢٥٧
- حیات عقل همان استبصار است نه موقوف علیه تبصّر بلکه عین آنست و٢٥٨
- موضوع نظر و دقّت خصوص اعمال نیست بلکه کلیّه موجودات اعم از جوهر و عرض و٢٥٩
- نظر دقیق و تبصّر عمیق در جهات ستّ که یکی از آنها علت غائی است٢٦٠
- اعتصام تحفظ از لغزش در کفر و شرک و نفاق در بعد عقلی و٢٦١
- حقیقت حبل الله ولایت مطلقه که متحد با حقیقت قرآن و تمام دین و اکمال آن است٢٦٢
- تهافت و تعارض بین آثار و اخبار در مورد حبل الله نیست زیرا٢٦٣
- عامل حرکت یا موعظة حسنه و یا جدال احسن و یا حکمت برهانی و یا٢٦٤
- منازل اعتصام تا این مقام هفتاد و دو صورت و منزل است٢٦٥
- منازل اعتصام بالغ به ششصد و چهل و هشت صورت و منزل میشود٢٦٦
لا يوجد عنوان بهذه الكلمة.







بارك الله فيكم على هذا العمل
بوركتم اساتذتي كثيرا