تحميل الكتاب

  • رشحات الأخلاق في التوبة – الشيخ محمد الشاه آبادي١٠ م.ب

عن الكتاب

يبحث هذا الكتاب في مفهوم التوبة بوصفها رجوعاً وجودياً شاملاً إلى الله تعالى، ويتناولها ضمن إطار أخلاقي‑عرفاني عميق ممتد من مراتب عوام المؤمنين إلى مقامات الخواص والمقرّبين. يعرّف المؤلف حقيقة التوبة بأنها الانتقال من البعد عن الله إلى القرب منه، سواء كان البعد في صورة كفر وشرك أو فسق ومعصية أو في صورة قصور المقربين وانتقالهم من قرب نازل إلى قرب صاعد. ويعرض مراتب التوبة على مستويات متدرجة، تبدأ من توبة الجوارح والحواس الظاهرة، ثم توبة الخيال والوهم والعقل عن صور المعصية وخطوراتها وأفكارها الباطلة، وتمتد إلى التوبة القلبية القائمة على محبة الله ومعرفته والشهود القلبي لحضوره. كما يربط بين التوبة وبين المعرفة، فيجعل من «معرفة المنعم» بأقسامها المختلفة – الاستقلالية والربطية، الطبيعية والإلهية، الملكوتية والبرزخية والمثالية – أساساً في حركة الإنسان الصاعد نحو الله، مميزاً بين طرائق هذه المعرفة لدى العوام وأهل البرهان وأهل السلوك القلبي والروحاني. ويعرض تصوّراً كوزمولوجياً لمقامات عالم المثال، واللوح المحفوظ، والملكوت والبرزخ، بوصفها مراتب حضور وتجلي للحق تعالى في الآيات الخَلقية والأمرية، تتعمق معها مراتب التوبة والمعرفة. كما يبيّن العلاقة بين التوبة والفطرة وحبّ العدل وردّ الحقوق، ويجعل من الندم والعزم على الترك وتدارك ما فات من حقوق الله وحقوق الناس أركاناً لا تتحقق التوبة بدونها. ويضم الكتاب في آخره مباحث فقهية تطبيقية تتصل بأثر التوبة وأحكامها، وتتفرع إلى مسائل القصاص والديات وبعض التفاصيل الحقوقية، في سياق إبراز البعد العملي للتوبة في حياة الفرد والمجتمع.

فهرس الكتاب ١٠٩ عنواناً

  1. رجوع از ضد فطرت عالمه به فطرت عالمه در معرفت منعم١٣٩
  2. حقیقت توبه بازگشت از سخط حضرت ربوبیت به قرب حضرت الهیت است١٤٠
  3. مرتبه اولی توبه بازگشت به سوی خدا از عصیان و طغیان در قوای ظاهری و عزم و تصمیم بر تنظیم آن قوی در مستقبل و تدارک مافات١٤٠
  4. مرتبه ثانیه توبه بازگشت به سوی خداوند از تصویر عصیان و طغیان در قوای ظاهری و حب و عزم و جزم و اراده بر آن اگر چه مراد در خارج محقق نشده باشد١٤١
  5. مرتبه ثالثه توبه بازگشت به سوی خداوند از تصویر عصیان و طغیان در خیال چه اینکه مقدمات عصیان و طغیان در خارج واقع شده باشد یا نشده باشد١٤٢
  6. مرتبه رابعه توبه بازگشت به سوی خداوند از معانی جزئیه شریه در قوه واهمه که حب و عزم و جزم و اراده بر ایجاد آن موهوم شر پیدا می کند ولی آن شر موهوم پا به عرصه وجود نمی گذارد١٤٤
  7. به سوی خداوند از معانی کلیه باطله و عقائد ردیة شریة (ماتریالیسم) به معانی کلیة حقه و عقائد صحیحة اثنی عشریة (رئالیسم)١٤٥
  8. مرتبه سادسه توبه بازگشت به سوی خداوند از عدم محبت به محبت و از عدم محضریت الله به محضریت الله است١٤٦
  9. مرتبه سابعه توبه بازگشت به سوی خداوند از مقام محضریت به مقام حضور و شهود حق متجلی در اسماء خلقیه خداوند نه اسماء امریه١٤٨
  10. عارف در قرب نوافلی به جایی نائل می‌گردد که به جز حق متجلی در آیات خلقیه چیز دیگری مشاهده نمی‌کند١٥٠
  11. مقام زید بن الحارثه مقام قلب است نه مقام روح چنانکه بعضی گمان کرده‌اند مقام روح
  12. است نه مقام قلب١٥١
  13. ملاک شهود حق متجلی در آیات خلقیه و امریه آنست که عارف نظام احسن را ظهور خداوند می داند و ظهور او عین حضور اوست و حضورش عین علم است١٥٢
  14. مرتبة ثامنه توبه بازگشت به سوی خداوند از قرب نازل به قرب صاعد از مقام روح به مقام و شهود حق متجلی در تمام اسماء فعلیه باری تعالی١٥٣
  15. عارف در مقام سر شاهد حق متجلی در تمام اسماء امریه و خلقیه حق متجلی را مشاهده می کند١٥٤
  16. عارف در این مقام به واسطه تجرید به جهان برزخ ظفر می یابد و با ارواح صاعده و اجنه و شیاطین در ارتباط قرار می گیرد١٥٥
  17. عارف در مقام سر حق متجلی را در آیات برزخ و مثال مشاهده می کند و اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنم را در جهنم نظاره می نماید١٥٦
  18. عارف در مقام تجرید از خیال و صور خیالیه اتصال به جهان ملکوت لایتناهی پیدا می کند و به عالم لوح محفوظ متصل می گردد١٥٧
  19. عارف در تجرید از وهم و صور موهومة مستقیماً به جهان جبروت و ملائکه وحی اتصال پیدا می کند حق متجلی را در آیات امریه و خلقیه مشاهده می کند١٥٨
  20. مرتبة تاسعه توبه بازگشت به سوی خداوند از قرب نازل به قرب صاعد در مرتبه خفی و شهود اسماء و صفات ذاتی بنحو تفصیل می باشد١٥٨
  21. مرتبة عاشره توبه بازگشت به سوی خداوند در مرتبه اخفی و فناء سالک در اسماء و صفات ذاتی بنحو اجمال و اندکاک است١٦٠
  22. مرتبة عاشره از توبة بازگشت به سوی خداوند از قرب نازل در مرتبه خفی به قرب صاعد در مرتبه اخفی تا آنکه مظهر اسم جامع الله واقع گردد١٦١
  23. عارف در این مقام مورد تجلیات اسماء و صفات باطنه پیدا می کند و حق به اسم جامع الله
  24. بر او تجلّی می‌کند١٦٢
  25. گوئیم ظالم کسی است که از مقتضیات فطرت که دین قیم است تخلف نموده باشد و تابع ضد فطرت حرکت کرده باشد١٦٣
  26. حکمت برهانی روش عقل است و روش موعظه وهم و روشن مجادله قضایای مشهوره می‌باشد١٦٤
  27. یکی از التزامات فطری عشق انسان بما هو انسان به معرفت است متعلق علم از این دو عنوان بیرون نیست منعم و منعم علیه١٦٤
  28. در آیات خلقیه نه امریه این صغری و کبری است عالم ربط به الله است و ربط در محضر الله و حقیقت آن ادراک نمی‌شود مگر در مرتبط الیه١٦٥
  29. و ملاک شهود حق متجلی در مقام سر ارتکاز این قضایا می‌باشد عالم ظهور حق است و ظهور عین حضور اوست و حضور عین علم اوست و چون علم خداوند حضوریست سالک در مقام سر شاهد حق متجلی در تمام آیات امریه و خلقیه می‌باشد١٦٦
  30. نظام احسن عین ربط به الله است و وجود رابط درک نمی‌شود مگر در مرتبط الیه لکن عارف سالک در مقام سر آنچه مشاهده می‌کند حق متجلی است١٦٧
  31. سالک إلی الله در مقام خفی مورد تجلیات و صفات ذاتیه بنحو تفصیل اسماً بعد اسم و صفة بعد صفة قرار می‌گیرد و در مقام اخفی مورد تجلیات اسماء و صفات ذاتیه بنحو اجمال و اندکاک قرار می‌گیرد١٧٢
  32. معرفت وجود رابط مطلق مثل معرفت واجب الوجود بالذات بحکم فطرت لازم و واجب است کما قال تعالی فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون١٧٣
  33. مشیت الله و جلوه اطلاق خداوند منعم رابط مطلق است و منعم رابط مطلق مثل منعم استقلالی معرفتش واجب و لازم است و دلیل آن همان فطرت است که عاشق معرفت
  34. منعم است١٧٤
  35. و چون سلسله محمدین صلوات الله علیهم اجمعین دارای مقام مشیت الهی می باشند معرفت آنان بحکم فطرت عالمه واجب و لازم است١٧٦
  36. چون شکر منعم چه استقلالی باشد با رابط لازم است و معرفت عالی ترین شکر منعم است پس معرفت منعم رابط بحکم عقل واجب و لازم است١٧٧
  37. مرتبه ثالثه در معرفت منعم رابط مطلق حکمت قلبی است که آن فوق معرفت اولی و ثابتة می باشد عارف عالم را در محضر مشیت مشاهده می کند١٧٩
  38. عارف تائب در این مرتبه خود و عالم را در محضر مشیت مشاهده می کند چنانچه خود را در محضر واجب الوجود مشاهده می کند١٧٩
  39. عارف تائب در مرتبه چهارم شاهد مقام مشیت و جلوه اطلاق در آیات خلقیه می باشد چنانچه شاهد حق متجلی در آیات خلقیه است١٨١
  40. مقام سر مشاهده مشیت و جلوه اطلاق را در تمام آیات خلقیه و امریه می کنند چنانچه شاهد حق متجلی در آیات خلقیه و امریه می باشد١٨٢
  41. از طریق حکمت خفوی شهود اسماء و صفات ذاتیه حق بنحو تفصیل اسماً بعد اسم و صفة بعد صفة و سالک مظهر مقام احدیت قرار می گیرد١٨٣
  42. از طریق حکمت اخفوی شهود اسماء و صفات ذاتیه حق و سالک در این مقام مظهر احدیت و برزخیت اولی و مقام جمع الجمع قرار می گیرد١٨٤
  43. معرفت منعم رابط محدود بحدود عقلی که عبارت از عالم ملائکه وحی است بحکم فطرت و عقل واجب و لازم است چنانچه معرفت منعم استقلالی و منعم رابط مطلق بحکم فطرت و عقل لازم و واجب است١٨٥
  44. معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی از طریق موعظه و جدال احسن اختصاص به کسانی دارد که قدرت استدلالی آنان در برهان ضعیف است١٨٦
  45. رابط محدود بحد عقلی همان امکان ماهیت که از لوازم آنست می باشد فاعلیت واجب الوجود تام در نتیجه حالت منتظره جهت ایجاد نیست١٨٧
  46. برهان امکان اشرف واجب و لازم است زیرا وجود اخس دلیل بر وجود عالم جبروت و ملائکه عالم وحی می باشد در مرتبه قبل از وجود اخس١٨٨
  47. معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی بدلیل استحاله طفره مثل برهان امکان و برهان امکان اشرف واجب و لازم است١٨٩
  48. معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی از طریق حکمت قلبی و آن مقام محضریت نسبت به عالم عقول و ملائکه الوحی می باشد١٩٠
  49. معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی از طریق روح آن شهود عالم جبروت و ملائکه الوحی می باشد١٩١
  50. دلیل اول برای معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی همانا ربط است زیرا موجود رابط بحسب حقیقت شهود نمی شود مگر در مرتبط الیه١٩٢
  51. دلیل دیگر در معرفت منعم رابط محدود بحد عقلی همانا ظهور است زیرا عالم ظهور حق و ظهورش عین حضور ذات و حضورش عین علم فعلی باری تعالی در نتیجه سالک هر چه مشاهده می کند حق متجلی است١٩٣
  52. معرفت منعم رابط بحد وهمی ملائکه عالم ملکوت بحکم فطرت و عقل واجب و لازم است١٩٥
  53. معرفت منعم رابط محدود بحد وهمی عالم ملکوت برای عوام بطریق موعظه حسنه و جدال احسن و برای رجال تعقل و صاحبان کلام و فلسفه حکمت فعلی است١٩٦
  54. معرفت منعم رابط بحد وهمی عالم ملکوت بطریق برهان امکان ماهوی زیرا در مجردات نفس امکان ماهیت کافی در تحقق آن مجردات است١٩٧
  55. معرفت منعم رابط محدود بحد وهمی عالم ملکوت بطریق امکان اشرف زیرا تحقق موجود
  56. اخس دلیل قطعی بر وجود أشرف قبل از آنست۱۹۸
  57. محدود بحد وهمی عالم ملکوت و لوح محفوظ در مرتبة قلب همانا محضریت عالم ناسوت و برزخ و مثال برای لوح محفوظ و عالم ملکوت است۱۹۹
  58. معرفت منعم رابط محدود بحد وهمی عالم ملکوت و لوح محفوظ از مقام محضریت ترقی نموده به مقام حضور و شهود عالم ملکوت و لوح محفوظ در آیات خلقیه می‌شود۲۰۱
  59. ملاک شهور حق متجلی در آیات خلقیه آنست که نظام احسن ظهور اوست و ظهورش عین حضور اوست و حضور عین علم اوست و چون علم حضوری عالم عین معلوم بحسب مصداق است در نتیجه هر چه مشاهده می‌کند حق متجلی می‌بیند۲۰۲
  60. عارف سالک در حرکت تصاعدی هم افق عالم ملکوت و جبروت می‌شود و شهود آن عوالم را در مرتبة خودشان مشاهده می‌کند۲۰۴
  61. معرفت منعم رابط مثالی و عالم محو و إثبات بحکم فطرت و عقل و نقل واجب و لازم است۲۰۵
  62. معرفت عالم مثال و عالم محو و إثبات برای توده جمعیت و عوام از طریق موعظه حسنه و جدال احسن محقق می‌گردد۲۰۶
  63. معرفت عالم مثال و عالم محو و إثبات برای متوسطین از طریق حکمت برهانی محقق می‌شود۲۰۷
  64. معرفت منعم رابط مثالی و عالم محو إثبات از طریق برهان عقلی امکان ماهوی و امکان أشرف و استحاله طفره می‌باشد۲۰۸
  65. معرفت منعم رابط مثالی از طریق قلب همانا شهود خود و صفات خود و افعال خود در محضر عالم مثال و محو و إثبات و عالم ذر می‌باشد۲۰۹
  66. معرفت منعم رابط مثالی و عالم محو و إثبات و عالم ذر از طریق حکمت روحی همانا شهود عالم مثال و عالم محو و إثبات و عالم ذر می‌باشد۲۱۱
  67. معرفت منعم رابط مثالی در مرتبه سر شهود عالم مثال و لوح محفوظ و عالم ذرّ است در تمام آیات خلقیه و مادیّه٢١٢
  68. معرفت منعم رابط مثالی و عالم لوح محفوظ و عالم ذرّ همانا شهود عالم مثال و لوح محفوظ و عالم ذر است در آیات خلقیه و امریه٢١٣
  69. معرفت منعم رابط مثالی در مرتبه مافوق حکمت سری شهود عالم مثال و لوح محفوظ و عالم ذرّ می‌باشد نه شهود آیاتش٢١٤
  70. معرفت منعم رابط برزخی بحکم فطرت و عقل و نقل واجب و لازم است بملاک علیت و انعام٢١٦
  71. معرفت منعم رابط برزخی برای توده جمعیت و عوام از طریق موعظة حسنة و جدال احسن که مفید علم و اطمینان عادی است٢١٧
  72. معرفت منعم رابط برزخی از طریق حکمت و برهان عقلی مخصوص متوسطین می‌باشد و آن استحاله طفره در قوس صعود و نزول است٢١٨
  73. معرفت منعم رابط برزخی از طریق حکمت قلبی سالک عارف خود را در محضر منعم رابط برزخی مشاهده می‌کند و در قلب محب او می‌باشد بملاک کمال علیت و انعام٢١٩
  74. معرفت منعم رابط قلبی از طریق حکمت روحی همانا شهود ملائکه برزخی در آیات خلقی می‌باشد چنانچه منعم استقلالی در آیات خلقی مشاهده می‌کند٢٢٠
  75. معرفت منعم رابط برزخی از طریق حکمت سرّی همانا شهود عالم برزخی و ملائکه برزخی است٢٢١
  76. معرفت منعم رابط برزخی از طریق حکمت خفوی و اخفوی همانا شهود عالم برزخ و مافوق آن می‌باشد٢٢٣
  77. معرفت منعم رابط معد بحکم فطرت و عقل و لازم است٢٢٤
  78. معرفت منعم رابط اعدادی مصداق شکر عقلی و محبّت آن مصداق شکر قلبی و
  79. اطاعت اوامر و نواهي آن مصداق شكر جوارحي مي‌باشد تا زماني كه موجب عصان خالق نشود٢٢٥
  80. ملاك عبوديت خاصه دو امر كمال و جمال مطلق قيوم ثاني انعام هستي و كمال آن به صورت اطلاق و قيوميت و هر دو مخصوص ذات واجب الوجود و حي قيوم است٢٢٦
  81. ملاك عبوديت عامه كه عبارت از اطاعت اوامر و نواهي است همانا اطلاق منعم اعم از استقلالي و رابط و در انعام اعم از منعم طبيعي و الهي و لكن اطاعت در منعم اعدادي منوط به عدم عصيان و مخالفت در منعم الهي است٢٢٧
  82. معرفت كمال و جمال مطلق قيوم و انعام مطلق قيوم از طريق خطابه و جدال احسن مخصوص توده جمعيت و عوام است و از طريق برهان و حكمت عقلي مخصوص اصحاب عقل و كلام و فلسفه مي‌باشد و از طريق حكمت قلبي ادراك محضريت حق قيوم است٢٢٨
  83. معرفت كمال و جمال مطلق قيوم و انعام هستي و كمال هستي بنحو مطلق قيوم در حكمت روحيه همانا شهود حق متجلي در آيات خلقيه است و در حكمت سريه همانا شهود حق متجلي در آيات خلقيه و امریه مي‌باشد٢٢٩
  84. معرفت كمال و جمال مطلق در مرتبه خفي و اخفي فناء در اسماء و صفات ذاتيه باري تعالي بنحو تفصيل در مقام خفي و بنحو اجمال در مقام اخفي مي‌باشد و سالك مظهر مقام واحديت در اول و مظهر مقام احديت در ثاني قرار مي‌گيرد٢٣٠
  85. انسان بما هو انسان عاشق عدالت و اعطاء حقوق به ارباب حق است در نتيجه بازگشت از ضد فطرت عادله به فطرت عادله توبه و بازگشت به سوي خداوند است٢٣٢
  86. معرفت منعم اعم از استقلالي و ربطي و اعم از الهي و طبيعي بحكم فطرت و عقل و نقل واجب و لازم است اگر چه در بعضي از مراتب آن مستحسن مي‌باشد٢٣٣
  87. محبت و دوستي منعم استقلالي و رابط الهي بحكم فطرت و عقل و نقل واجب و لازم است و در منعم رابط طبيعي مستحسن است٢٣٥
  88. عاصی و عصیان ظهور حق است و ظهورش عین حضور اوست و حضورش عین علم فعلی باری تعالی می‌باشد۲۳۷
  89. عصیان و معصیت تارة با حق و معصی ملاحظه می‌شود در این لحاظ همه گناهان کبیره است۲۳۷
  90. انخلاع عاصی از عصمت در حال ارتکاب عصیان عین معصیت و گناه نه لازم آن چنانچه شارح گمان کرده۲۳۹
  91. متعلق توبه و بازگشت به سوی خداوند گاهی از لاقرب به قرب و گاهی از قرب نازل به قرب صاعد می‌باشد۲۴۰
  92. توبه از قرب نازل به قرب صاعد یعنی مقام خفی و اخفی همانا توبه سلسله محمدیین صلوات الله علیهم اجمعین کما قال النبی (ص) فانه لیغان علی قلبی و انی استغفر الله فی کل یوم سبعین مرّة۲۴۱
  93. متعلق توبه در اصحاب یمین عصیان و نافرمانی خداوند است آنان از معصیت بازگشت به سوی خداوند غفار می‌کنند۲۴۲
  94. متعلق توبه در اصحاب الشمال کفر و شرک است و آنان باید از کفر و شرک توبه و بازگشت به اسلام و ایمان و مراتب آن نمایند۲۴۳
  95. حقیقت توبه مفهوم ندامت و پشیمانی بانضمام عزم و تصمیم بر ترک آن در حال و آینده بانضمام تدارک مافات و بدون ذلك توبة محقق نمی‌شود۲۴۴
  96. حدیث ندامت بطور دلالت التزامی دلیل بر عزم و تصمیم بر ترک گناه در حال و آینده می‌باشد ولو حدیث مفسّر نداشته باشیم۲۴۵
  97. در تحقق توبه معتبر است قصد بر تدارک مافات از حق الله و حق الناس بانضمام تدارک نه قصد بر تدارک و عدم تدارک در خارج و عین و کلام علی علیه السلام در نهج البلاغه دلالت بر این مسئله می‌کند۲۴۶
  98. تدارك در بعد عقلى بازگشت از كفر و شرك به اسلام و إلّا توبه او محقق نشود٢٤٨
  99. قصد و عزم بر ترك گناه در حقیقت توبه داخل است نه شرط آن اعتذار گناه اگر مراد طریق و آلت ندامت و پشیمانى است صحیح است٢٤٨
  100. تدارك در مورد اضلال دیگران بازگشت آنان است به اسلام و ایمان وإلّا توبه مضل و گمراه كننده قبول نمى‌شود٢٤٩
  101. مرتد فطرى توبه‌اش بحسب ظاهر قبول نمى‌شود و باید احكام ظاهرى در حق آنان جارى شود ولى بحسب واقع و نفس الأمر توبه آن قبول است٢٥١
  102. تدارك از حیث ناموس عقل باید در مقام توبه و بازگشت به سوى خداوند ناموس عقل را تدارك نماید وإلّا توبه او محقق نمى‌شود٢٥٢
  103. یكى از شرائط قصاص مساوات است حرّ در مقابل حرّ و عبد در مقابل عبد و انثى در مقابل انثى٢٥٣
  104. در قصاص مساوات از جهت حریّت و اسلام معتبر است نمى‌شود حرّ را در قبال عبد قصاص نمود و مذكر را در مقابل مؤنث قصاص كرد مؤمن را در قبال كافر قصاص نمود٢٥٥
  105. در قصاص صغر و كبر و علم و جهل شرط نیست ولى در صورتى كه صغیر قاتل بالغ باشد قتل او خطا حساب مى‌شود و دیه آن بر عاقله است٢٥٥
  106. اعتیاد در قتل اهل ذمه و اهل كتاب یهود و نصارى و مجوس٢٥٦
  107. در قتل مسلمان اهل ذمه و اهل كتاب را باید دیه بپردازد و قصاص جائز نیست٢٥٧
  108. دیه جنایت اعضاء و جوارح و ضربه در صورت٢٦٠
  109. شجه اگر حارصه باشد هشت درهم بپردازد و٢٦١

تظهر التعليقات بعد مراجعتها.